تبلیغات
آبشارآنلاین - مطالب ادبی

شب یلدا که تنها یک دقیقه بلندتر از شب های دیگر سال است، در خطه آذربایجان بهانه ای است برای خانواده ها تا شبی را به عشق و صلح و صفا در کنار یکدیگر به خوشی بگذرانند و به آن «چیلٌه گئجه سی» می گویند. مردمان آذربایجان آوازه ای بلند در خانواده دوستی داشته و برگزاری رسم و آیین مختلف را که در گسترش روابط و استحکام خانواده ها نقش بسزایی داشت، ارج می گذاشتند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبی،  خبر ، گزارش و گفت و گو،  فرهنگی و هنری،  اجتماعی، 
برچسب ها: یلدا، شب یلدا، شب یلدا در فرهنگ آذربایجان، شب یلدا در خطه آذربایجان، چله نشینی، سنت های قدیمی، سنت های قدیمی آذربایجان، سنتهای زیبای آذربایجان، منصور حمیدی، سنت های فراموش شده آذربایجان، چله گودی، چله دوم، چله كوچک، چله بزرگ، شهرهای آذربایجان، رسم شب چله، جمع شدن دور کرسی، تاپماجالار، بایاتیلار، حیدربابایه سلام، خوانچه، خونچا، یاسمین مولانا، مهر، خبرگزاری مهر، آبشارآنلاین، آبشار آنلاین، سایت خبری شمالغرب، سایت خبری شمالغرب كشور، اخبار شمالغرب كشور، اخبار آذربایجان، سایت خبری ارومیه، سایت خبری آذربایجان غربی،  

تاریخ : جمعه 1 دی 1391 | 11:08 ب.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات

سیران یگانه دختر 10 ساله معصومی است که در جریان حادثه جانسوز آتش سوزی مدرسه روستای شین آباد از توابع پیرانشهر به دلیل سوختگی شدید علیرغم تلاش پزشکان متخصص در بیمارستان تخصصی سینای تبریز جان به جان آفرین تسلیم کرد. آن چه در ادامه از نظر شما خوانندگان گرامی می گذرد سوگنامه ای سروده امید سلماسی است در آسمانی شدن این دختر عزیزمان. این مصیبت را به خانواده ی آن عزیز سفرکرده ، مردم داغدار روستای شین آباد ، اهالی پیرانشهر ، مردم آذربایجان غربی و همه ایرانیان تسلیت عرض می کنم.

"سیران" سلامت می كند

آن سوخته بال و پرش " سیران " سلامت می كند

آن ماه كردستان كنون  ، ای جان سلامت می كند

از داغِ او ایران همه ، اندوهگین و داغدار

آن نازنین دخت وطن ، نالان سلامت می كند

رفتی و جانم سوختی ، بال و پرت را باز كن!

از این زمین تا آسمان ، باران سلامت می كند

ای خنده از ما دور شو ، ای غصه كم مستور شو

لبخند را آهسته گو ، گریان سلامت می كند

شد شهد «شین آبادیان» ، با شوكران آمیخته

ای روستای غمزده ، ایران سلامت می كند



ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبی،  یادداشت سردبیر،  اجتماعی، 
برچسب ها: سیران یگانه، امید سلماسی، حادثه آتش سوزی مدرسه شین آباد، توابع پیرانشهر، شعر، سوگنامه، غزل، سیران، سلام،  

تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1391 | 11:24 ق.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات
عالیجناب عشق
مردی سراغ آب گرفت و ولی نخورد
او تشنه بود ، بلی ، ولیكن به آب عشق
كس با خبر نبود ، چه می خواست نفس او
حیران میان دجله و در پیچ و تاب عشق
شاید به دل بصورت آهسته می سرود
كی نوشم آب؟ كه دارم شراب عشق
صدها سؤال در دل او جلوه می نمود
دیگر ننوش ، این شده بودش جواب عشق
در هیچ قوم و مملكتی كس نخوانده است
از جان گذشته مرد چو او در كتاب عشق
در لابلای هر ورق آن كتاب نیز
كاتب جدا نوشته ز عالم حساب عشق
جز او كسی سراغ ندارد به دشت شوق
كانون مهرورزی و فصل الخطاب عشق
عباس(ع) بود و مشك پاره و دست بریده اش 
خرگاه پادشاهی و عالیجناب عشق
«امّید» لال شو تو كجا عشق او كجا
دستت بریده باد نئی چون خراب عشق

ادامه مطلب

طبقه بندی: ادبی،  دینی و مذهبی، 
برچسب ها: عالیجناب عشق، حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت عباس(ع)، امید سلماسی، قطعه، شعر غرّا، مشك پاره، دست بریده، كتاب عشق،  

تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 10:37 ب.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات
تو كیستی؟
ای رمز و راز عالم امكان تو كیستی ؟
وی برتر از خلیل و سلیمان ، تو كیستی ؟
پیش از وجود عالم و آدم نشسته بود
نامت به طاق جنّت رضوان ، تو كیستی؟
بالاتر از كلیم و مسیحی ، چه خوانمت؟
ای در تن تمام جهان - جان - تو كیستی؟
هان! شكل عرش به شكل مزار توست
ای جلوه گاه حضرت رحمان ، تو كیستی؟
فاش كسی نگشته رموز شهادتت
ای سرگروهِ حلقه ی رندان ، تو كیستی؟
دنیا هنوز بر شرفت پی نبرده است
همسنگ دین و مذهب و قرآن ، تو كیستی؟
در سینه زخمِ تیر و به گودالِ قتلگاه
تسبیح گویْ با لبِ عطشان ، تو كیستی؟
گاهی به نوكِ نیزه و آیاتِ حق به لب
گه در تنور یكشبه مهمان ، تو كیستی؟
گه چون پدر نموده به اورنگ زین جلوس
گه مرشدی به محفل عرفان ، تو كیستی؟
مایوس درگهِ او كس نشد «امید»
ای مایه ی امیدِ فراوان ، تو كیستی؟



طبقه بندی: ادبی،  دینی و مذهبی، 
برچسب ها: امام حسین (ع)، شعر عاشورایی، غزل، منقبت سالار شهیدان، امید سلماسی، دین و مذهب و قرآن، گودال قتلگاه، تو كیستی؟، سالار شهیدان،  

تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 09:03 ب.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات
غنچه رباب (س)
بلبلی در چمن آراست یكی غنچه ی تر
كه به هنگام بهاران گُلِ تر خواهد داد
آب از چشمه ی حشمش به عیان می بخشید
به امیدی كه در آینده ثمر خواهد داد
موسم چیدن گل ها به دوصد عشوه و ناز
بوسه بر مادرِ شاداب و پدر خواهد داد
لیك از حادثه ی دهر خبردار نبود
كه درین واقعه گلچین چه نظر خواهد داد؟
دمِ گل دادنش امّا بسپردش به پدر
كه اگر آب نشد ، خونِ جگر خواهد داد
باغبان خود نگران در چمن از قحطیِ آب
دشمن آیا بسوی ِ دجله گذر خواهد داد؟
طفل را باز اگر در كفِ مادر بنهند
آب پیدا نشود ، اشكِ بَصر خواهد داد
آری از آب نگویید دِگر پیش رباب
او جوانی به تمنایِ پسر خواهد داد
ای «اُمید» از غمِ جانسوزِ علیْ اصغر(ع) نال
كین صدف روزِ پسین درّ و گُهر خواهد داد




طبقه بندی: ادبی،  دینی و مذهبی، 
برچسب ها: بانو رباب (س)، حضرت علی اصغر (ع)، شعر عاشورایی، قطعه، امید سلماسی، امام حسین (ع)، واقعه كربلا، شعر،  

تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 08:43 ب.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات

یوسف لیلا (س)

كس ندیدست كه مادر پسر نازش را

پیش مردان ستم پیشه كفن پوش كند

جایِ شربت گَهِ دامادی تنها پسرش

زهرِ جان دادنِ او را چو عسل نوش كند

خود و فرزندِ خودش را پیِ شادیِّ امام

همچو مجنون غم آلوده فراموش كند

بعد از آن واقعه آیا به صدای چه كسی

جایِ فرزند به خون خفته ی خود گوش كند؟

یوسف اش طعمه ی گرگان شد و باید پس از این

خویش با پیرهن پاره هم آغوش كند

یا چو نی ناله كند از غم و اندوه و فراق

یا كه زینت به پسر همچو شب دوش كند

تو هم « امّید» بگو كلك غم انگیزت تا

دفتر مرثیه را جمله سیه پوش كند




طبقه بندی: ادبی،  دینی و مذهبی،  یادداشت سردبیر، 
برچسب ها: یوسف لیلا (س)، بانو لیلا (س)، حضرت علی اكبر (ع)، قطعه، شعر، امید سلماسی، شعر عاشورایی،  

تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات

حبیبانه بمیرم

چه شود در ره عشق تو چو دیوانه بمیرم

یا كه بر شعله ی شمع تو چو پروانه بمیرم

آرزویم همه این است كه عاشق شومت

یا به عاشق صفتی بر در این خانه بمیرم

مِهر تو مُهر محبت زده بر سینه ی خورشید

پایِ - بی دست مهت - كاش كه مستانه بمیرم

آفتاب رُخِِِِ تو چهره ی خورشید برآشفت

یادِ آن سر ، به سرِ نیزه ی شاهانه  ، بمیرم

كس ندیده است كه خورشید بخواند قرآن

با لب تشنه بخوان - نور - كه جانانه ، بمیرم

كربلا روز بزرگی به خودش دید آن روز

كاش چون برده ی آزاد تو مردانه بمیرم

مرگ حق است ، خدا را تو حُسین ای جانم

بِطلب تا كه به كوی تو حبیبانه بمیرم

سوخت « امید » به شیدایی كوثر همه عمر

تا از آن دست بگیرم دو سه پیمانه بمیرم




طبقه بندی: ادبی،  فرهنگی و هنری، 
برچسب ها: امید سلماسی، حبیب ابن مظاهر _رضی ا..)، غزل فارسی،  

تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 05:38 ب.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات
تعداد کل صفحات : 9 ::      ...   5   6   7   8   9  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.