تبلیغات
آبشارآنلاین - قالیباف : نجات دریاچه ارومیه در کوتاه مدت با نگاه ملی مدیریتی

اختصاصی آبشارآنلاین

متن زیر گفت و گوی اختصاصی آبشارآنلاین با دکتر قالیباف است که از نظر شما مخاطبین گرامی می گذرد.

سئوال: آقای دکتر قالیباف، با توجه به تجربه سی ساله­ای که در مدیریت اجرایی دارید، مهمترین چالش ها و مسایل امروز کشورمان را چه می بینید؟

بسم الله الرحمن الرحیم.ابتدا باید عرض سلامی داشته باشم خدمت هموطنان خودم در استان آذربایجان غربی.مردم ما آذربایجان را با دین مداری و دوستداری اهل بیت،سربلندی، غیرت،فرهنگ و هویت اصیل و پیشرو بودن می شناسند. من هم آذربایجان را علاوه بر صفات بالا ،همواره با خاطره رزمندگان عزیز آذربایجانی در جبهه های جنگ به یاد می آورم. کیست که نامی از آذربایجان برده شود و باکری ها به یادش نیاید.مردانی که واقعا تجلی ایمان و عشق به دین،وطن و مردم بودند.

در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم که امروز در حوزه های مختلف دچار برخی چالش های جدی هستیم.اگر بخواهم خلاصه عرض کنم در عرصه سیاسی شاهد رواج سیاست زدگی و سیاست بازی، شعارگرایی و بی­توجهی به اخلاق و صداقت هستیم. در عرصه اقتصادی با چالش­های بسیار جدی در زمینه گرانی و بیکاری و تضعیف تولید ملی و اقتصاد داخلی روبرو هستیم. در زمینه فرهنگی و اجتماعی نیز شاهد افزایش معضلات اجتماعی نظیر طلاق، اعتیاد، افسردگی و مشکلات روانی هستیم که البته علت بسیاری از همه این چالش­های فرهنگی و اجتماعی، وجود مشکلات اقتصادی است. اما اگر در یک کلمه بخواهم مهمترین چالش امروزمان را بگویم، باید بر چالش مدیریتی تاکید کنم. تمام مشکلات امروز ما ناشی از سوء مدیریت است.

سئوال: و راه حل شما برای این مشکلات؟

راه حل کلی بنده توجه به کارآمدی در عرصه مدیریت جامعه است. مهمترین برنامه ما در حوزه اقتصادی مبارزه با تورم و بیکاری با تاکید بر ایجاد ثبات و آرامش در حوزه اقتصاد خواهد بود. بنده دراین زمینه برنامه دقیقی دارم که بر مبنای آن می توان دوساله آرامش و ثبات را به اقتصاد کشور بازگرداند. بر بهبود وضعیت طبقه کارگر و افزایش رفاه آنها تاکید ویژه ای باید صورت گیرد. در حوزه اجتماعی و فرهنگی بر مدیریت علمی و تخصصی و غیرسیاسی و پرهیز از نگاههای سیاست زده به عنوان یک راه حل تاکید می­کنیم. سیاست زدایی از عرصه اجرایی و تحقق یک مدیریت کارامد،علمی، عقلانی،مبتنی بر روحیه جهادی راه حل حل اساسی ترین مشکلات جامعه ماست.

سوال: اگر اجازه دهید کمی هم از دغدغه های استانی مان بگوییم. اقتصاد استان ما برپایه كشاورزی و باغداری است. به نظر شما چگونه می‌توان باغداری و كشاورزی استان را رونق داد؟

واقعیت این است که در این استان باغداران ما مثلاً محصولاتشان مخصوصا محصول سیب شان را به دلیل نبود مکانیزم های درست جمع آوری، توزیع و مصرف از دست می دهند و از سوی دیگر کمبود این محصولات در کشور باعث افزایش واردات آن از خارج شده است. اگر می بینیم که محصولات کشاورزی و باغداری ما به چه راحتی یا تلف می شوند و یا به دست دلالان می افتند، باید بفهمیم که رویکرد ما به مساله و مدیریت ما اشتباه بوده است. بی تردید، اگر کشاورزی استان به شکلی علمی و اصولی مدیریت شود محصولات استان چند برابر خواهد شد. با مکانیزه کردن نظام جمع آوری و توزیع و کوتاه کردن دست دلالانی که هم حق کشاورز و باغدار را می گیرند و هم حق جامعه را تضییع می کنند، می توان به این وضعیت نامناسب سروسامان داد. اینکه فارغ التحصیل کشاورزی استان بیکار باشد یعنی کشاورزی و باغداری آذربایجان نتوانسته از داشته های خود استفاده کند. اینکه می بینیم روند خروج روستائیان از مناطقشان زیاد است، باید به فکر بیفتیم. اینکه ما شعار عدالت بدهیم اما کشاورز و باغدار ما وضع مناسبی نداشته باشد، معنایی جز توزیع فقر ندارد.

سوال: چرا استان آذربایجان غربی با توجه به هم‌مرز بودنش با كشورهای تركیه و عراق هنوز سهمی در تجارت کشور ندارد؟

یکی از مهمترین عوامل رونق برخی از شهرها، رونق گمرکات آنهاست. مثلاً گمرک شهرستان مهاباد باید به یکی از مبادی صادرات کالا به کشورهای همجوار تبدیل شود. هرچند مطالعات نشان می دهد که فرآورده های دامی و سنگهای معدنی گزینه های مناسبی برای صادرات استان به کشورهای همجوار است اما ما نباید به این حد کفایت کنیم. متنوع کردن صادرات استان به کشورهای هم جوار و رفتن به سوی توسعه صادرات کالاهای صنعتی­تر که متناسب با فرهنگ و علایق هر منطقه باشد، می تواند رویکرد مناسبی برای رونق دو بخش تولید و صادرات استان باشد. رونق صادرات یعنی ایجاد فرصتهای شغلی برای مردم این استان؛ یعنی رفاه و آسایش نسبی برای آنها.

 اگر میزان قاچاق کالا در این مناطق بیشتر شد این نشانه وضعیت نامناسب مردمی است که قاچاق را بر کار تولیدی ترجیح داده اند. پدیده قاچاق در استان نشانه فقر و نابسامانی اقتصادی مردم است. بنده زمانی که در نیروی انتظامی توفیق خدمت داشتم با این پدیده مواجه بودم و  رویکردم این بود که برخورد انتظامی، برخورد با مردمی است که برای معیشتشان از ظرفیتی به نام مرزنشین بودن استفاده می کنند و چاره دیگری ندارند.دیدگاه من آن بود که ما موظفیم به جای برخورد انتظامی،زمینه های حل مشکلات اقتصادی مردم منظقه مرزی را به وجود بیاوریم.یکی از فرصت ها در این جا همین مرزی بودن است که ما تلاش کردیم که با استفاده از طرح احداق بازارچه های مرزی از آن برای رونق اقتصادی منطقه استفاده کنیم که بسیار موفق بود.اکنون بعد از یک دهه می توانیم به ارزیابی این تجربه و حل موانع دوباره از ظرفیت های مرزنشینی استانهایی چون آذربایجان غربی برای رفع رونق اقتصاد منطقه و حل مشکلات مردم استفاده کنیم.

سوال: از مشکلات فرهنگی و اجتماعی استان ما هم خبر دارید؟

مشکلات و دغدغه های فرهنگ و اجتماعی استان شما جدای از همین مشکلات در کل کشور نیست. یکی از حوزه هایی که به نظرم دولت بعد باید با جدیت در آن ورود پیدا کند بحث خانواده و استحکام خانواده است که تبدیل به یکی از نگرانی های رایج در میان مردم ما شده است. رواج یافتن طلاق در کشور و از هم پاشیده شدن خانواده‌ها، یکی از بزرگ‌ترین مشكل اجتماعی و فرهنگی استان آذربایجان غربی نیز هست. واقعیت آن است که بخشی از مشکل مربوط به بیكاری، فقر و به تبع آن، اعتیاد است. اگر دولت بحث بیکاری را به نحو درستی سروسامان می داد چه بسا که بسیاری از مشکلات امروز جامعه ما رفع می شد.بنده معتقدم که ریشه ای مشکلات اجتماعی نیازمند عبور از نگاه اقتصادزده و سیاست زده در مدیریت اجرایی کشور و تحقق یک دولت اجتماعی در کشور است که در مورد وضعیت موضوعاتی چون آسیب های اجتماعی و اقشار آسیب پذیری چون زنان سرپرست خانوار،خانواده هایی که دارای سرپرستان معتاد و یا زندانی هستند،گروههای درآمدی ضعیف دارای حساسیت باشد و به صورت اصولی دغدغه های آنها را حل کند؛ نه اینکه شعار عدالت بدهیم و نتایج عملکردمان دقیقا ضدعدالت و بر علیه اقشار ضعیف باشد.در ضمن داشتن یک برنامه مفصل، ما نیازمند برنامه هایی کوتاه مدتی برای برخورد با چالش های اجتماعی هم هستیم که با توجه به سابقه نیروی انتظامی و شهرداری تهران ان شاء الله دنبال خواهیم کرد.

سوال: در استان ما با تعداد زیادی از طرح ها و پروژه های نیمه­کاره روبرو هستیم و مسئولین دولتی هم تقصیر را به گردن کمبود اعتبارات می اندازند. نظر شما در این مورد چیست؟

به نظرم من بزرگترین نماد چالش مدیریت و ضعف مفرط مدیریت اجرایی در کشور ما همین پروژه های نیمه تمامی هستند که در همه استان ها دیده می شوند.واقعا وجود پروژه بیس . چند ساله ای مانند آزادراه تهران- شمال و راه آهن غرب کشور مایه شرمندگی نظام مدیریتی ماست.در این بین برای بهانه تراشی ظاهراً تحریم های ضدایرانی و کمبود اعتبارات به بهانه ای در دست برخی مسئولین ما تبدیل شده تا از مسئولیت خود فرار کنند. بسیاری از این طرحها در زمانی شروع شدند که کشور در شرایط تحریم نبود، اما آنها هم به سرانجامی نرسیدند. اینکه آمارهای اقتصادی آذربایجان غربی نشان می­دهد که دولت سرمایه گذاری اندكی در پروژه های توسعه به ویژه بخش صنعت و معدن و بخش زیربنایی داشته است را چگونه می توان توجیه کرد؟ حتی اگر بپذیریم که کمبود اعتبار مشکل اصلی است، این خود به معنای اعتراف به ضعف عملکرد مدیران دولتی است. مدیری که در یک وزارتخانه نشسته است باید بداند که اولویت کشور در حوزه مسئولیت او چیست. بعد از شناسایی اولویت ها باید برای آنها اعتبار تخصیص دهد. اگر راه‌آهن ارومیه- مراغه در اولویت است که حتماً باید باشد و باعث پیشرفت منطقه می شود، آیا نباید به جای پول خرج کردن در حوزه های دیگری که کمتر مولد است و کمتر باعث پیشرفت و رفاه مردم می شود، سرمایه های مردم را برای رفاه آنها خرج کرد؟ به نظرم خود مسئولینی که کمبود اعتبار را مشکل اصلی می دانند به خوبی واقفند که مشکل اصلی، مدیریت این طرح هاست. همکاران بنده در شهرداری تهران ثابت کردند که اگر عقل و برنامه ریزی وجود داشته باشد و اگر با فرهنگ جهادی کار کنیم، در سخت ترین شرایط هم می توان طرح های بزرگ را به پیش برد و مشکلات مردم را کاهش داد.

سوال: برنامه شما برای نجات دریاچه ارومیه چیست؟

دریاچه ارومیه را ممکن است برخی یک دریاچه صِرف بدانند اما در واقعیت و برای بسیاری از مردم ما، این یکی از میراثهای کشور است که بخشی از هویت منطقه را هم بدان وابسته است. پس مساله صرفاً یک دریاچه نیست و آن را در مقیاسی کلان­تر باید دید. هرچند وقوع خشکسالی های پیاپی در چند سال اخیر بخشی از دلایل این مساله است اما مصرف بی‌رویه سفره‌های آبهای زیرزمینی و تشدید روند بیان­زایی در منطقه که نشان دهنده سوء مدیریت در حوزه آب آذربایجان است نیز باعث شده تا دریاچه ارومیه دچاربحران شود. اینجا هم می توان رد پای مدیریت ضعیف را به خوبی دید. نباید مساله خشک شدن دریاچه ارومیه را به ساختن چند سد خلاصه کرد. درست است که ساختن برخی از این سدها و طرح های مطالعاتی آنها چندان دقیق و علمی نبوده است اما باید توجه داشت که ساختن سد هم برای کشور ما و استان آذربایجان ضروری است چون این سدها برای کشاورزی بخش مهمی از منطقه و معیشت مردم ضرورت داشته. نباید این دو را دو قطب متضاد فرض کرد. در استان هم باید سد ساخت و هم باید میراثهای طبیعی را حفظ کرد. برای نجات دریاچه ارومیه نیاز به یک عزم ملی و اراده یکپارچه در درون دولت است تا تسهیلات و امکانات استان را برای حل این مساله مهم بسیج کند. در یك كلام، باید با نگاه ملی مدیریتی به دریاچه ارومیه، در طی یک دوره کوتاه، دریاچه ارومیه را نجات دهیم.هم اکنون طرحهایی برای نجات دریاچه ارومیه وجود دارند که مشکل آنها کمبود اعتبارات است که ان شاء الله در دولت آینده حل خواهد شد.

سوال: یکی از وعده­ها دولت نهم و دهم، بحث تمرکززدایی بوده که در قالب سفرهای استانی باقی ماند. در بین مردم استان مطرح است که دولت آینده چه رویه­ای در خصوص تمرکززدایی و اصلاح روش­ها و رویه­ها در پیش خواهد گرفت؟

موضع تمرکز گرایی و تمرکززدایی اطی 25 سال گذشته که تحصیل دانشگاهی خودم را شروع کردم دغدغه ای جدی بوده است و از همین جهت بود که رساله دکتری خودم را پیرامون موضوع حکومت های محلی انتخاب کردم.این رساله چندسال پیش در قالب کتابی منتشر شده است که دربردانده نگاهی علمی و اصولی من به بحث تمرکز زدایی و تقویت مدیریت های نیمه متمرکز محلی در سطح استانها و مناطق کشور است.بنده با تمام وجود معتقدم كه اگر كشور به سمت تقسیم كار ملی و محلی حرکت نكند، ما نخواهیم توانست روی عدالت و پیشرفت را در كشور ببینیم .تقویت مدیریت محلی؛ ضرورتی برای رفع تبعیض و تحقق عدالت توسعه ای درکشور و استفاده از تمامی توان جامعه برای حرکت به سوی پیشرفت و عدالت  است.

مناصب اداری در شهرستانها نباید در تهران تقسیم شوند. ما مجموعه­ای از نخبگان در هر استان و منطقه داریم که باید هم در انتخاب مسئولین محلی استان و هم در مراحل تصمیم سازی و برنامه ریزی برای مناطق و هم در اجرای این تصمیمات مشارکت فعال داشته باشند. در ایران امروز، دوران مسئولین و مدیران غیربومی به سر رسیده است. هر استان و نقطه این کشور باید بوسیله نخبگان و متخصصین و معتمدین همان منطقه اداره شود، زیرا مدیران بومی دردهای منطقه خود را بهتر از دیگران می شناسند و دلسوزی بیشتری نیز نسبت به رفع فقر و افزایش رفاه منطقه خود دارند. یک فرد بومی که هم درد را می شناسد و همان راه درمان را می­داند، بهتر از تمام مدیران تهرانی می­تواند برای منطقه خودش تصمیم بگیرد. برای بنده این رویکرد، ادامه همان شیوه ای است که در تهران پیاده شد و در آن، اختیارات و مسئولیتهای زیادی به نهادهای محلی در قالب طرح ناحیه­ محوری واگذار شد. حقیقتاً یکی از مهمترین علل پیشرفت کنونی تهران محصول این همیاری و تمرکززدایی مدیریتی بوده است.

 نکته آخر این است که ما باتوجه به شرایط اقتصادی کشور و لزوم حرکت برمبنای اقتصاد مقاومتی بایستی در حوزه تمرکززدایی طرح و برنامه داشته باشیم و از نیروها و ظرفیت­های انسانی و اجتماعی استان­ها برای تحقق اهداف اقتصاد مقاومتی کمک بگیریم تا انشاالله شاهد شکوفایی و پیشرفت مناطق کمتربرخوردار کشور بشویم. رفاه و آسایش حق همه شهروندان ایرانی در هر جای ایران است.

سوال: در پایان اگر صحبتی با مردم استان دارید بفرمائید؟

صحبت من با تمام مردم ایران و هم چنین آذربایجانی های عزیز این است که واقعیت جامعه ما این است که ما یک جامعه چندقومیتی هستیم که قرنها در کنار هم زندگی کرده ایم و از این آب و خاک و دینمان دفاع کرده ایم.چندقومیتی بودن، یک فرصت استثنایی برای کشور ماست؛ از نظر بنده، وجود قومیتهای مختلف، یک فرصت است.کشور ما با همین تنوع، قدرت پیدا کرده است و تک تک این گروهها در سربلندی ایران اسلامی می‌توانند سهمی بالا داشته باشد. باید توجه داشته باشیم که این کشور متعلق به همه است، این کشور متعلق به آذری، ترکمن، بلوچ، سیستانی، ترک، فارس، لر، کرد، عرب و همه‌ی ایرانی هاست که علاوه بر سابقه طولانی کنار هم بودن و فرهنگ مشترک،همگی مسلمان هستند و به اهل بیت ارادت دارند. دل همه این قومیت‌ها برای این کشور می‌تپد و هر کدام به این کشور خدمت‌های زیادی کرده‌اند؛ هر ایرانی وظیف دارد وطنش را دوست داشته باشد و دوست داشتن وطن یعنی دوست داشتن هم وطنان.وقتی ما به حرفی و یا لطیفه ای که شاید غرضی هم در آن نیست؛هم وطنی را می آزاریم،وطنمان را دوست نداریم و تنها شعار آن را می دهیم. اینها همگی نشانه­ای از بداخلاقی های اجتماعی و دوست نداشتن ایران است. اگر در محیط سیاسی، خراب کردن رقیب و بی آبرویی او برای عده ای نان و نام داشته و نشانه­ای از بداخلاقی سیاسی است در عرصه اجتماعی هم بروز بداخلاقی و شوخی های منحط با سرمایه های انسانی جامعه ما و گروههای که جامعه ما بر شانه های آنها این چنین استوار بوده است نشانه انحطاط اخلاقی آنهاست. بنابراین اگر وطنمان را دوست داریم، باید هم وطنمان را دوست داشته باشیم و به آنها احترام بگذاریم.به نظرمن در این حوزه کم کاری شده است و نتایجی منفی هم در برداشته که ان شاء الله در سالهای آینده باید به سوی حل آنها برویم.



طبقه بندی: خبر ، گزارش و گفت و گو،  سیاسی،  دریاچه ارومیه،  اقتصادی،  فرهنگی و هنری،  اجتماعی، 
برچسب ها: دکتر محمد باقر قالیباف، مصاحبه اختصاصی،  

تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 | 07:04 ب.ظ | نویسنده : علی علی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.